دوست داشتن جرم من این است. فاصله- مجازات من این است. نمی دانم تا کی باید به دوست داشتن ادامه بدهم بدون اینکه دوست داشته شوم. کاش می توانستم به آسمان رفته و مانند یکی از ستاره ها بدرخشم. می توانستم از اون بالا به قلب های سنگی نگاه کنم تا آنها هم عاشق شوند . امروز نیز مانند روزهای دیگر عشق گلبرگ های تنها باغچه قلبم را پر پر کرد تا برای همیشه تنها باشم و با تمام وجود درد تنهایی را حس کنم و با این همه آرزو می کنم ای کاش همه ی زندگی فقط دوست داشتن باشد زیرا یگانه راه دوست داشته شدن این است........
+
نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 13:57
  به قلم: علیرضا
|
امشب دوباره به یاد خندهایت و گریه هایم می افتم دلم می گیرد
دلم به وسعت ستاره های آسمان می گیرد و دلم می خواهد که همچون ابرهای گرفته ببارم و از دنیای درون بگویم دنیایی که تاریک است از دنیایی که در آن با فکر تو زنده ام دلم می خواهد از تو بگویم از تو و خواسته ات از تو و آرزوی رسیدن به تو
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 14:38
  به قلم: علیرضا
|
خدایا چرا این قدر بد شانسم چرا هر کسی که راست میگه هیچکی حرفش رو قبول نمیکنه چرا این دنیا این طوری شده که فقط به دروغ می تونی به چیزی که می خواب برسی چرا وقتی داری راست میگی کسی اصلان حرفاتو باور نمیکنه و دروغگو خطابت میکنن واقعا دیگه از این دنیایه بی ارزش خسته شدم دیگه دوست ندارم این همه دروغ بشنوم خدایا فقط این رو ازت می خوام که به کسی که یکی واقعا عاشقشه ثابت کنی که عشق فقط با حقیقت که به عشق واقعی تبدیل میشه......
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 14:23
  به قلم: علیرضا
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 14:16
  به قلم: علیرضا
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 21:45
  به قلم: علیرضا
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 21:43
  به قلم: علیرضا
|
دنیا را بد ساخته اند.... کسی را که دوست داری، تو را دوست نمی دارد. کسی که تو را دوست دارد، تو دوستش نمی داری، اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسید و این رنج است . زندگی یعنی این...
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 15:5
  به قلم: علیرضا
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 20:16
  به قلم: علیرضا
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 19:55
  به قلم: علیرضا
|
دوباره دقیقه ها رو کند و آهسته می بینم دوباره چشم خدا رو رو خودم بسته می بینم تا دلم آروم بگیره سر به کوچه ها می زارم رو به آدما می خندم شب و تا فردا می بارم تویه یک جاده ی برفی پی انتها می گردم توی این رویای آبی هنوزم اسیر دردم آخه دنیا تو چشام رنگشو باخته آخه یک جنس غریبه آسمون منو ساخته برده رنگ انتظارو بارون چشمای خستم انگار آهنگی نداره بی تو این قلب شکستم از سپیده تا سپیده آسمون ابری و تاره مثل بغض سینه ی من شوق باریدن نداره.....
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 19:48
  به قلم: علیرضا
|

کاش لیلی طلب جان از مجنون نمی کرد تا هر بی سر و پایی ادعای عاشقی نکند

ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 14:2
  به قلم: علیرضا
|
می رسد روزی که بی من روزها را سر کنی
می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی
می رسد روزی که تنها در کنار عکس من
نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی

+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 13:59
  به قلم: علیرضا
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 13:57
  به قلم: علیرضا
|
من ره به خلوت عشق هرگز نبرده بودم
پیدا نمی شدی تو شاید که مرده بودم
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 13:56
  به قلم: علیرضا
|
گل اگر خشک شود ساقه ي آن ميماند دوست اگر دور شود خاطره اش ميماند
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 18:32
  به قلم: علیرضا
|
بی گناه ولی همیشه محکوم

+
نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 16:39
  به قلم: علیرضا
|